838م:بابك خرمدين چهارم ژانويه سال 838 ميلادي به دستور معتصم خليفه عباسي با قطع تدريجي دست و پا و اعضاي بدن كشته شد و سپس بقيه بدنش را در بيرون شهر سامرا (سامره) بدار آويختند كه مدتها به همان صورت باقي بود.

 

در آن قرن درهر گوشه ايران يك استقلال طلب بپاخاسته بود. در شمال ايران همزمان سه مبارز ــ بابك، مازيار و افشين ــ بناي مبارزه با حكومت بغداد را گذارده بودند كه بابك در عين حال فرضيه اجتماعي ــ اقتصادي مزدك را هم دنبال مي كرد و خواهان برابري كامل مردم و مشترک بودن مالكيت بود = دولتی و ملی بودن منابع و ابزار تولید و خدمات عمومی. پيروان او پيراهن سرخ رنگ بر تن مي كردند و به احتمال زياد دادن عنوان «سرخها» به كمونيستها ريشه در همان زمان دارد. در تاريخ، آنان را سرخ جامگان، خرّميان و خرّمدينان نوشته اند. در آن زمان هنوز اكثريت آذربايجاني ها كه بابك از ميان آنان برخاسته بود دين نياكان (آيين زرتشت) را حفظ كرده بودند. بايد دانست كه تا زمان شاه اسمعيل صفوي (پنج قرن پيش) هم بسياري از مردم شمال ارس زرتشتي بودند و حکمرانان آنان از همان دودماني بودند که در عهد ساسانيان منصوب شده بودند. همچنين بايد به خاطر داشت كه زبان تركي دو ــ سه قرن بعد با سلجوقيان وارد اين بخش از ايران شد.

بابك بارها سپاه خليفه عباسي را كه عموما غلامان ترك آسياي مركزي بودند شكست داده بود، زيرا دژ و استحكامات متعدد داشت. وي با مازيار حاكم تبرستان (مازندران) و نيز افشين سردار استقلال طلب ديگر در ارتباط بود. مازيار به دليل همسايگي با طاهريان از دور و در ظاهر احترام خليفه را داشت تا فرصت مناسب به دست آورد و افشين معتقد به انهدام قدرت خليفه از درون بود و بنا براين، خود را به اشخص خليفه نزديك كرده بود، ولي خليفه از همه چيز باخبر بود و براي تضعيف روحيه استقلال طلبي ايرانيان كه مي گفتند: اسلام بله؛ حكومت عرب نه ــ افشين را به جنگ بابك فرستاد. افشين همه مساعي خود را به كار برد تا بابك باقي بماند كه بابك به دليل از دست دادن چند افسر خود در جنگ، به ارمنستان فرار كرد كه در آنجا به دام توطئه افتاد و اسير شد و به افشين تحويل گرديد و افشين راهي جز تحويل او به خليفه نداشت و خليفه او را به طرز دلخراشي كه مورخان آن زمان شرح داده اند و در تاريخ طبري هم آمده است بكشت، اما بابك تا جان در بدن داشت خود را نباخت. مازيار نيز از طريق اغفال برادرش دستگير و او نيز در سامرا كه معتصم پايتخت خود را به انجا منتقل كرده بود به طرز فجيعي كشته شد و جسدش را دركنار استخوانهاي بابك به دار زدند. سپس نوبت به افشين رسيد كه اورا در بغداد گرفتند و خليفه تماسهاي او با مازيار و بابك را رو كرد و با گرسنگي دادنش كشت و جنازه وي را هم در كنار دو تن ديگر در حاشيه سامرا به دار آويخت. تاريخ خلفاي عباسي و حكام عرب مملو از چنين قتلهايي است، حتي قتل نزديكان و بستگانشان.


1722م:83 روز پس از افتادن اصفهان به دست ايرانيان قندهاري، بزرگان کشور در نشست يك روزه خود در مشهد تصميم به رفع اين فتنه و جنگ داخلي ايرانيان گرفتند كه ضعف و بي سياستي شاه سلطان حسين و آلودگي او به خرافات موجب آن شده بود و متعاقب تصميمات همين جلسه، نادر قلي افشار فرمانده نظامي عمليات شد. شهر اصفهان پايتخت ايران پس از يك محاصره طولاني، 12 اكتبر سال 1722 ميلادي تسليم شده بود.

قندهاري ها که از زمان کيانيان و رستم به ميهن خود ايران وفادار بودند از سال 1709 به دليل سوء سياست و مديريت ضعيف شاه سلطان حسين متناوبا دست به شورش زده و خواهان خودمختاري شده بودند.

اميرمحمود قندهاري پس از تصرف اصفهان تا روزي كه زنده بود هشتاد هزار تن را در اين شهر كشته بود و شاه سلطان حسين و نزديكانش را به زندان افكنده بود.

قندهاري ها در سال 1729 طي سه جنگ از نادر شكست خوردند و شمار كمي از آنان به قندها بازگشتند كه نادر براي تنبيه همين عده هم به قندهار رفت و در آنجا به نافرماني پايان داد و چون دولت هند به فراريان قندهار پناه داده بود دهلي را هم تصرف كرد.

ظهور نادر پس از سقوط اصفهان به جهان آن روز ثابت كرد كه سقوط اصفهان دليل از دست رفتن ايران نيست كه مرداني بزرگ و ميهندوست دارد. سقوط اصفهان نتيجه ضعف تنها يك نفر بود ــ شاه سلطان حسين، كه در سال 1694 ميلادي به سلطنت رسيده بود و مردي بي كفايت بود. اطرافيان شاه و مديران دفاتر ديواني (مقامات اداري) او هم حس نيّت نداشتند. بايد دانست كه پس از مرگ شاه عباس دوم كوچكترين قدمي براي تقويت بنيه دفاعي ايران برداشته نشده بود.

 

1331م:چهارم دي ماه 1331، يك هواپيماي شركت هواپيمايي ايران كه از شيراز و اصفهان به تهران مي آمد، در نزديكي فرودگاه مهرآباد هنگام كم كردن ارتفاع براي نشستن سقوط كرد و همه مسافران و سرنشينان آن جز دو تن( حسين عدل رئيس شركت تلفن شيراز و مهندس خزايني) كشته شدند.

نكته جالب و قابل تامل در اين سانحه زنده ماندن و سلامت كامل اين دو تن از ميان دهها مسافر نبود، دست نخورده ماندن يك بسته بسيار بزرگ پر از اسكناس بود كه با اين هواپيما حمل مي شد. اين بسته پس از برخورد هواپيما به زمين از داخل آن بيرون افتاده، بازشده و اسكناسها سطح بيانان (چند قدمي جاده جنوبي پر رفت و آمد كرج ـ تهران ) را تا مسافتي دور پوشانده بود. صدها نفر كساني كه به كمك و يا تماشا آمده بودند و عموما از كارگران تنگدست محل و نوجوانان بودند حتي يك قطعه اسكناس را براي خود برنداشته بودند و به خبرنگاران خارجي گفته بودند كه تصاحب به ناحق مال ديگران - دولت و يا شخص - حرام است و باعث ناراحتي وجدان مي شود و ما تنها به دسترنج خود قانع هستيم. اين خبرنگاران به سراسر جهان نوشته بودند كه سانحه پرتلفات هوايي تهران منش ويژه و بزرگواري ايرانيان را يك بار ديگر به ثبوت رساند و اگر در كشوري ديگر اتفاق افتاده بود، مردم تماشاگر حتي يك قطعه اسكناس را باقي نمي گذاشتند و براي تصاحب آنها هجوم مي بردند و با هم مسابقه مي دادند.

 

1347ش:شاه سابق كه ديدار رسمي از هند را از 11 دي ماه 1347آغاز كرده بود روز 14 دي (4 ژانويه 1969) در يك مصاحبه مطبوعاتي در هند در پاسخ به سئوالي در باره بحرين [ که احتمالا طبق نقشه و از پيش تنظیم شده بود]، بادي در غبغب انداخت و بدون اين كه درنظربگيرد كه پارلمان ايران با حمايت ملت، بحرين را استان 14 ايران اعلام داشته و شاه مشروطه حق ندارد تصميمي مغاير مصوبه پارلمان و اراده ملت بگيرد گفت كه اگر بحريني ها نمي خواهند با ما باشند ما حرفي نداريم!. رويدادهاي دو دهه آخر قرن 20 در منطقه خليج فارس ثابت كرد كه چه نيرويي پشت اين تصميم شاه بود.

اعلام چنين مطلب مهمي در يك مصاحبه عمومي آن هم در كشوري ديگر و قرار دادن ملتي باستاني در برابر يك امر انجام شده عملي نابخشودني بشمار رفته است. شاه با بيان اين مطلب كه حق گفتن آن را نداشت دست خود را در برابر «تاريخ» رو كرد و آخرين سنگردفاع از خود را در «دادگاه تاريخ» ويران ساخت.

اين تصميم «ملوكانه!» به اندازه اي قطعي بود كه از مردم ايران هم [دريک رفراندم] سئوال نشد كه آيا با تصميم شاه كه بر خلاف قانون اساسي و سوگندي كه براي حفظ حدود و ثغور ايران به جاي آورده است موافقنند يا نه !. همان طور كه پيش بيني مي شد؛ رفراندم تنها در بحرين انجام شد كه یک دهن كجي به ايرانيان تلقی شده است. ناسيوناليستهاي ايراني اين اقدام شاه را محکوم و بي اعتبار اعلام داشتند و گفتند که شاه با اين حرکت خود باعث تحقير ايرانيان شده است.

22 سال بعد، اين عمل شاه يك مشابه به دست آورد و آن، انحلال اتحاد شوروي به تصميم «سه فرد» از جمله يلتسين بود، بدون اين كه در اين زمينه در روسيه رفراندم برگزار شود، و بنابراين تا ابديت جاي اعتراض به انحلال آن اتحاديه باقي مانده است.

 

1979م:چهارم ژانویه 1979 روزنامه های اروپا که گزارش تحولات انقلاب ایران را وسیعا منتشر می کردند از قول یک منبع انگلیسی نوشته بودند که جیمز کالاهان نخست وزیر [وقت] انگلستان به شاه اطلاع داده است که بهتر است «انگستان» را از فهرست کشورهایی که در نظر دارد در آنجا به زندگی ادامه دهد حذف کند. در آن روزها خبرها حکایت داشت که شاه پس از آغاز کار نخست وزیر تازه [شاپور بختیار] از ایران خارج خواهد شد و چند کشور از جمله انگلستان را برای اقامت در نظر گرفته است. تنها دو کشوری که در آن زمان حاضر به پذیرش شاه شده بودند مصر و مراکش بودند که وی با خانواده اش به مصر رفت.

اسناد محرمانه [اصطلاحا طبقه بندی شده] دولتی انگلستان که پس از گذشت 30 سال علنی می شوند تا برپایه آنها تاریج جاری اصلاح گردد درستی گزارش ژانویه 1979 مطبوعات اروپا را نشان داد. در آن زمان نه تنها کالاهان بلکه مارگارت تاچر که بعدا نخست وزیر شد با سفر شاه سابق به انگلستان مخالفت کرده بودند. محمدرضا پهلوی در شهریور 1320 با تایید و حمایت دولت لندن شاه شده بود و در طول سلطنت خود از حفظ منافع انگلستان دریغ نمی کرد.

 

James Callahan


1358م:دادگاه انقلاب تهران در اين روز در سال1358 (يازده ماه پس از پيروزي انقلاب) احكامي را كه چند روز پيش از آن صادر كرده بود از جمله چهار حكم اعدام جهت اجرا به داسراي انقلاب ابلاغ كرد که به اجرا درآمدند. طبق اين احكام، سرلشكر بازنشسته ژاندارم حسن بهزادي (از مردم مازندران) و سرهنگ ژاندارم اميرهوشنگ كاوياني (متولد در اراک) و دو درجه دار ارتش به نامهاي ابوطالب جواهري و محمد داربرزين به اعدام محكوم شده بودند.

سرلشكر بهزادي و سرهنگ كاوياني متهم به شركت در سركوبي قيام 15 خرداد 1342 (16 سال پيش از محاكمه) شده بودند. سرلشكر بهزادي كه در سال 1342 سرهنگ و رئيس واحد فرهنگي ژاندارمري (آموزشگاههاي گروهباني وقت واقع در خيابان مولوي - شهر تهران) بود در دفاع از خود گفته بود كه در آن روز چند كاميون را به محوطه آموزشگاهها فرستاده بودند و از من خواسته بودند كه چون در خيابان مولوي تظاهرات است نفرات را مسلح و در اختيار بگذارم و من مامور بودم و معذور. من در دفتر کارم بودم و از چگونگي رفتار افراد اعزامي با تظاهرات بي اطلاع.

سرهنگ كاوياني هم كه در سال 1342 سروان و فرمانده گروهان شهر ري بود گفته بود كه پاسگاه قاسم آباد شهر ري [که با تیراندازی و توسل به خشونت کفن پوشان ورامینی را در سر راه خود به تهران متوقف و مجبور به بازگشت کرده بود] تنها چند ژاندارم داشت و بقيه افراد از تهران فرستاده شده بودند و نظاميان جز اطاعت از مافوق كار ديگري نمي توانند بكنند.

(متن احكام اين چهار نفر و ديگران از جمله سپهبد احمد دولو قاجار، سرلشكر عباس صدوقي، سرهنگ يدالله قيائي، سرهنگ ابراهيم بهروان و سرگرد علي بهداد كه به زندان محكوم شده بودند در روزنامه اطلاعات مورخ 4 دي ماه 1358 مندرج است)

 

سرلشكر حسن بهزادي

 

1358ش:شاه سابق، محمدرضا پهلوي، در اقامتگاه خود در جزيره «كنتادورا» پاناما درمصاحبه اي كه 11 دي ماه 1358 (يکم ژانويه 1980)در «ديلي ميل» لندن انتشار يافت گفت كه در صورت وضع يك قانون بين المللي براي رسيدگي به شكايات عليه زمامداران سابق، حاضراست خود را به چنين دادگاهي تسليم كند؛ شاكيان شكايات خود را مطرح سازند و او هم در برابر هر شكايت پاسخ بگويد و اگر محكوم شود به حكم مجازات گردن خواهد نهاد. وي گفته بود كه وجود يك دادگاه محاكمه سران سابق زير نظر يك سازمان جهاني بي طرف سبب خواهد شد كه هر دولتمرد ارشد بكوشد كه ضمن اقداماتش شاكي و مدرك جرم برجاي نگذارد كه يك اصلاح اداري بزرگ خواهد بود.

اين مصاحبه پس از آن صورت گرفته بود که جمهوري اسلامي استرداد شاه را جهت محاکمه در تهران به دولت پاناما تسليم کرده بود و اين دولت سرگرم بررسي آن بود.

 

1980م:چهارم ژانویه 1980 (14 دیماه 1358) شوراي امنيت سازمان ملل شكايت دولت آمريكا از ايران را دريافت و بررسي نهايي آن را موكول به ديدار كورت والدهايم دبيركل وقت این سازمان از تهران كرد. این شکایت مربوط به تصرف سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری گروهی از کارکنان آن بود. دولت آمريكا در جلسه مقدماتي شورا تاكيد كرده بود كه اگربا مذاكرات والدهايم گروگانها آزاد نشوند، شوراي امنيت بايد ايران را تحريم اقتصادي كند. در برابر اين تاكيد، نماينده شوروي گفته بود كه اگر قطعنامه بر ضد ايران شديد باشد ممكن است آن را «وتو» كند. در واكنش به اين اظهار نماينده شوروي، نماينده آمريكا اشاره به بكار بردن يكجانبه نيروي نظامي بر ضد ايران كرده بود و نماينده شوروي به نوبه خود گفته بود كه چنين عملي در مجاورت مرزهاي ما بدون پاسخ نخواهد بود.

 

1387ش:یکشنبه 15 دیماه1387 (چهارم ژانويه 2009) از یک مخاطب پیامی نسبتا طولانی و به نظر نگارنده این آنلاين (تاريخ ايرانيان)؛ فایده بخش دریافت شد که نوشته بود چون در طول تحصیلات ابتدایی و نیمی از متوسطه در عراق بودم، پدرم درآنجا کله پزی داشت و عربی می دانم اظهارات نوری المالکی نخست وزیر عراق را از تلویزیون العالم شنیدم [که به تهران آمده بود تا قرارداد امنیت عراق و آمریکارا براي مقامات ايران روشن سازد و توجيه کند]. المالکي به العالم گفت که دولت او اجازه نخواهد داد که خاک عراق به پایگاه حمله به همسایگان تبدیل شود.

با شنیدن این گفتار این سئوال به ذهنم آمد که نخست وزیر و نخست وزیران پس از المالکی،چطور؟. من 63 ساله ام و 16 ساله بودم که عبدالکریم قاسم بسیاری از ایرانیان و ازجمله خانواده مارا از عراق اخراج کرد و وخامت روابط دو کشور را از آن پس خودتان می دانید. پیش از کودتای قاسم و قتل فیصل الثانی، عراق برای ما ایرانیان به منزله وطن دوم بود؛ رفت و آمد آسان و اقامت و کسب و کار آسانتر از آن و بسیاری از مقامات دولت ما ازجمله سران قوه مقننه و قضائیه متولد عراق هستند. هیچکس از آینده خبر ندارد باید احتیاط را از دست نداد. تکرار اختلاف و درگیری، بویژه که آمریکا در عراق ماندنی است در آینده بعید نخواهد بود. المالکی در شرایط اشغال نظامی به نخست وزیری انتخاب شده است. عراق شرایط عادی نداشته است. آمریکا اگر می خواست که از عراق برود به آنجا نمی آمد، آبرویش را در انظار جهانیان از دست نمی داد، خودرا مقروض نمی کرد و متحمّل این همه تلفات و مسبب رواج «خودکشی انتحاری» نمی شد که عملی عادی شده، گسترش آن به سراسر جهان بعید نیست و پیش بینی پایان آن امکانپذیر نیست. برپایه تجربه گذشته، عراق کشور کودتا و عصیان است. قیافه و اسلوب کار نظامیان عراقی که فیلم و تصویرشان هر روز از تلویزیون دیده می شود آشناست و تفاوتی با ده سال و 20 و 30 سال پیش ندارد. ما نباید تصور کنیم که با آمدن و رفتن مقامات یک کابینه، همه مسائل حل شده است. میان ایران و عراق مسائل متعدد وجود دارد که ریشه صدها ساله دارند. تا تنور گرم است باید هرچه بیشتر نان پخت، در قبال عراق و افغانستان باید محکم کاری کرد. همین امروز ـ نه فردا ـ مسائل فی مابین را حل کرد. آمریکا فعلا مصلحت را در آن می بیند که بغداد و کابل با ایران خوب باشند و حتی کرنش کنند، ولی بعدا که خرش از پل گذشت، چی؟!. ضرورت دارد که در جوار شورای امنیت ملی ایران ـ چندین گروه کارشناس و هر گروه در یک رشته و در زمینه یک منطقه کار کنند و به حکومت یعنی سه قوه نظر و پیشنهاد بدهند.

مغز همین گروه ها آمریکا را ابرقدرت کرده است. وینستون چرچیل در دیدار طولانی سال 1952 خود به آمریکا، این اندرز را به هری ترومن داده بود. هدف چرچیل از این سفر

تحکیم روابط کشورهای انگلیسی زبان و ایجاد یک بلوک طبیعی از آنها بود. جلب حمایت ترومن از سیاست لندن علیه مصدق یک هدف فرعی این سفر بود. دولت روسیه به توصیه پریماکوف دارای چنین گروه ها ـ مغزهای متفکر ـ شده است و پیشرفت های جهانی اش در چهار سال اخیر نتیجه مطالعات همین گروههاست. چین می خواهد از طریق صادرات و کسب هرچه بیشتر ارز و سپس با این ارز خرید مستغلات و وسائل تولید کشورهای صاحب قدرت و درصدر این جدول ـ آمریکا ـ ابر قدرت شود و جای آنها را بگیرد و بنابراین جانبداری آن از یک کشور بر پایه میزان صادرات قراردارد و بسیار محتاطانه است، هند در مسیر قدرت شدن است و نمی خواهد قدرت های دیگر را نسبت به خود بدبین کند تا بر سر راهش سنگ اندازی کنند و به همین صورت برزیل. اتحادیه اروپا بیش از حد بر بار خود افزوده و همه حواسش به این است که زیر این بار زانو نزند ولی روسیه با جمعیت 148 میلیونی و داشتن یک سوم کل منابع زیرزمینی و ثروت های طبیعی جهان همان قدرتی است که دولت های متشابه وضعیت ایران به ائتلاف با آن نیاز دارند. جهان درحال دگرگونی است و غفلت است اگر از فرصت هایی که به دست می آید استفاده نشود و چگونگی استفاده از این فرصت ها؛ کار همان گروه ها مستقر در جوار سازمان امنیت ملی است.


1317م:محمود شبستري از شعراء و صوفيان سده چهاردهم ميلادي بود. وي نظرات و باورهاي صوفيان و صوفيسم را به صورت نظم در آورده كه در تاليف معروف او «گلشن راز» موجود است. گلشن راز در سال 1317 ميلادي (طبق برخي نوشته ها در ماه ژانويه) تكميل شده است.

شرقشناسان اروپايي وي را برابر با مولوي دانسته اند. شبستري در دوران تهاجم و سلطه مغولان و آدمكشي ها و ويراني هاي ناشي از اين تهاجم مي زيست و اين وضعيت شديدا وي را متاثر و نگران سرنوشت و آينده بشريت ساخته بود. انشاي او روان است و همين رواني و روشن گويي باعث شناخت ديگران از صوفيسم شده است. وي كه داراي جهان بيني وسيع بود به خوبي محدوديت هاي بشر را درك و منعكس كرده است. تاكيد بر اين محدوديت براي آن بوده است كه انسان در چهار روزه دنيا گرد ظلم، اجحاف و بيدادگري نگردد و بار خود سبك نگهدارد.

 

2005م:دولت آمريكا (كنگره و قوه اجرايي) در آخرين روزهاي سال 2005 دست به اقدامي زدند كه احتمالا بي سابقه بوده است. اين دو بدنه دولت، تنها به خاطر كسب يك مدال در المپيك زمستاني تورينو (سال 2006)، يك دختر اسكيت كار (رقصنده روي يخ) به نام «تانيت بلبين» را به تابعيت آمريكا درآوردند تا بتواند به نام يك آمريكايي در آن مسابقات شركت كند و مدال به دست آورد.

«تانيت» سه سال بود كه به آمريكا مهاجرت كرده و مقيم ايالت ميشيگان شده بود. طبق قانون مهاجرت، يك فرد بايد پنج سال تمام (پس از گرفتن كارت سبز) در آمريكا اقامت داشته باشد، مرتكب تخلف و جرم نشده باشد، ماليات خود را به موقع داده باشد، در امتحان زبان انگليسي و تاريخ و قانون اساسي آمريكا نمره خوب آورده باشد تا واجد شرايط تابعيت شود كه رسيدگي به آن نيز از شش ماه تا دو سال وقت مي گيرد و در پايان كار بايد در دادگاه سوگند وفاداري ياد كند تا تبعه شود و پاسپورت بگيرد. چون تانيت واجد شرط 5 سال اقامت مستمر نبود، كنگره آمريكا برق آسا بر لايحه متمم بودجه، يك تبصره اضافه كرد و تانيت را از اين شرط معاف داشت و جورج بوش رئيس جمهور وقت نيز سريعا آن را امضا كرد تا نام «تانيت» را بتوان به عنوان يك آمريكايي به مسابقات فرستاد.

 

تانيت


2005م:يکم ژانويه 2005 «الف اورز Alf Evers» تاريخدان آمريكايي كه در طول عمر 50 كتاب تاريخ براي كودكان دبستاني و نوجوانان نوشته است در 99 سالگي در نيويورك درگذشت. وي چند كتاب نيز درباره تاريخچه شهرهاي كهنسال به صورت جغرافياي تاريخي به رشته تحرير درآورده است.

«الف» گفته بود عقيده دارد كه يك فرد از دبستان بايد با تاريخ ملي و تاريخ تمدن آشنا شود و با اين كه نوشتن تاريخ به زباني كه قابل فهم كودك باشد دشوار است او اين كار را پيشه خود ساخته تا به بشريت خدمت كند و از اين عمل بسي شادمان است.


1951م:پنجم ژانويه سال 1951 (چهارم ژانويه به وقت آمريکا) شهر سئول براي دومين بار پس آغاز جنگ كره به دست نيروهاي كمونيست افتاد. سه ماه بعد ژنرال مك آرتور فرمانده اين جبهه كه آمريكا را از هرگونه جنگ زميني در آسيا برحذر داشته است از همه سمتهاي نظامي اش بركنار شد. وي به عنوان فاتح ژاپن شهرت يافته است.

جنگ كره در ژوئن 1950 با حمله نظامی كره شمالي به جنوب و با هدف تامین یکپارچگی کره که فاتحان جنگ جهانی دوم آن را تقسیم موقت! کرده اند آغاز شد و دراندك مدتي بيشتر اراضي جنوب كه پس از جنگ جهاني دوم قرار بود از طريق انتخابات به صورت كشوري واحد در آيند به تصرف نيروهاي شمال درآمد و شهر سئول ماهها در كنترل شمالي ها بود كه نيروهاي آمريكايي و بعدا چند كشور ديگر ازجمله تركيه وارد عمل شدند و بيست و ششم سپتامبر شهر سئول از دست شمالي ها خارج شد و در اكتبر نيروهاي خارجي تحت پرچم سازمان ملل از مدار 38 درجه كه خط تقسيم دو كره است عبور کردند. اين وضعيت بر چین ناگوار آمد و سبب شد که صدها هزار داوطلب چيني از رود «يالو» حد فاصل چين با شبه جزيره كره بگذرند و نيروهاي زير پرچم سازمان ملل را با تحمل تلفات بسیار سنگين مجبور به عقب نشيني کنند و سئول دوباره به دست شمالي ها افتد.

اين جنگ پرهزينه در 28 ژوئيه 1953 پس از 3 سال و يك ماه با امضاي قرارداد ترك مخاصمه متوقف شد و از آن زمان هنوز 37 هزار سرباز آمريكايي در كره جنوبي مستقر هستند.

جمع تلفات آمريكا در اين جنگ 25 هزار كشته گزارش شده است، ولي در آن يك ميليون تن از اتباع كره جنوبي جان خود را از دست دادند. شبه جزيره كره پيش از سال تقسيم (1945 ) در كنترل ژاپن و پیش از آن وابسته به چین بود.

 

مك آرتور


1998م:طبق يكي از اسناد طبقه بندي شده (محرمانه) دولت آمريكا كه اواخر سال 1998 مجاز شدند علني گردند و چهارم ژانويه سال 1999در اختيار مراجعان قرار گرفتند، جان اف كندي رئيس جمهوري وقت آمريكا دريادداشت مورخ چهارم اكتبر سال 1963 خود كه براي رابرت مكنامارا وزير دفاع ارسال شده بود نوشته بود: ادامه جنك ويتنام به سود آمريكا نيست. از سال آينده (1964 ) پس ازانجام انتخابات (رياست جمهوري آمريكا)، ظرف يك سال به تدريج نظاميان آمريكا بايد از ويتنام جنوبي خارج شوند و امور جنگ به خود ويتنامي ها سپرده شود.

در آن زمان شمار نظاميان آمريكا در ويتنام جنوبي 16 هزار و 300 تن بود. چهل و هشت روز پس از ارسال اين يادداشت، جان اف كندي در شهر دالاس هدف گلوله قرار گرفت و كشته شد. ليندن جانسون جانشين او نه تنها نظاميان امريكايي را از ويتنام خارج نساخت بلكه شمار انان را به 536 هزار تن افزايش داد كه سالها بعد نيكسون مجبور شد پس از تحمل 58 هزار كشته و 250 هزار زخمي دستور بازگرداندن آنان را صادر كند.

هنوز انگيزه و چگونگي قتل جان اف كندي به درستي روشن نشده است.

 

جان اف كندي

 

2003م:وارن كريستوفر وزير امور خارجه پيشين آمريكا و مردي كه دهها سال در صحنه سياسي اين كشور بوده در مقاله اي كه نخست در نيويورك تايمز و سوم ژانويه سال 2003 در بسياري از روزنامه هاي آمريكا به چاپ رسيد نوشته بود كه به نظر او مسئله عراق در اولويت نيست و تجربه او نشان مي دهد كه دولت آمريكا در يك زمان واحد نمي تواند در بيش از يك مسئله درگير شود. اين مقاله هشتاد روز پيش از حمله نظامي آمريکا به عراق انتشار يافته بود. کريستوفر نوشته بود که به نظر او براي آمريكا مبارزه با تروريسم، حل مسائل داخلي (اقتصاد) و مسئله كره در اولويت هاي اول تا سوم قرار دارند. مسئله عراق را از راههاي ديگر هم مي توان حل كرد. به نظر مي رسد كه دولت بغداد (صدام حسين) تا اينجا با بازرسان سازمان ملل همكاري كرده است.

 

کريستوفر

 

1975م:خيو سامفان (در ژانويه 2003 هفتاد و دو ساله) مرد شماره 2 دولت خمر سرخ كه از 1975 تا 1979 بر كامبوج حكومت داشتند در حالي که براي يک محاكمه بين المللي آماده مي شود، در سوم و چهارم ژانويه 2004 در دو مصاحبه اختصاصي با رسانه هاي غرب از خود دفاع كرده و گفته بود: ما قصد ساختن يك مدينه فاضله كشاورزي را در كامبوج كه مردم در آن برابر و برادر باشند داشتيم و براي اجراي انديشه خود مردم شهرها را كه جز مصرف دسترنج روستائيان هنر ديگري نداشتند به روستاها منتقل كرديم كه عمر شماري از آنان چون عادت به كاركردن و زندگي روستايي نداشتند كوتاه شد و بنابراين قصد آدمكشي در كار نبود. وي كه متهم به مشاركت در مرگ صدها هزارتن شده است گفت كه منكر اين نيست كه برخي ماموران در اجراي برنامه استثمارزدايي دست به خشونت اضافي (غير لازم) زده و باعث مرگ شماري از مردم شده باشند.

خيو كه معاون «پل پت» رهبر متوفاي خمرهاي سرخ بود در بازداشت نبود و در خانه اش در شهر «پنوم پن» بسر مي برد و گفته بود که در دادگاه از كارهايش دفاع خواهد كرد.

 

خيو سامفان در سال2004

 

2004م:از لابلاي اخبار مطبوعاتي سه روز اول سال 2004 سه رويداد را به عنوان نمونه حوادث شهري دهه اول قرن 21 انتخاب كرديم که از اين قرارند:

- محكوم شدن رئيس سابق دانشگاه كاروليناي جنوبي( آمريكا ) به جرم فروش اسناد اخذ ويزاي مسافرت به آمريكا (ويزاي دانشجويي) به شش سال زندان و يك سال خدمت عمومي رايگان كه سه سال از زندان او به سبب كهولت (68 ساله بودن) و خدماتش در گذشته به حالت تعليق درآمد. وي به يك مامور اف. بي. آي (پليس امنيت داخلي آمريكا) هم كه خود را يك روس دلال ويزا جا زده بود، دويست گواهي صدور ويزا فروخته بود!.

- رويداد ديگر مرگ سه خواهر جوان به نامهاي كريسا، ميلي و جسيكا در نزديكي شهر ويلمار ايالت مينه سوتاي آمريكا بود كه با لباس و آرايش ويژه عازم محل برگزاري عروسي برادر خود بودند. يك ميني بوس به رانندگي يك دختر 15 ساله با اتومبيل حامل اين سه خواهر برخورد كرد و هرسه را كشت. با وجود مرگ سه خواهر، داماد و عروس تصميم به ادامه مراسم گرفتند!.

- رويداد ديگر در شهر تمپا واقع در فلوريداي آمريكا صورت گرفته بود. يك جوان 20 ساله به نام راسل برايت كه نياز فوري به اتومبيل داشت، هنگامي كه مشاهده كرد بانو «روزينا سيگل» 93 ساله وارد مدخل سواره رو خانه اش مي شود به او نزديك شد و كليد اتومبيلش را خواست و چون روزينا امتناع كرد با يك ضربه او را كشت و اتومبيلش را بسرقت برد، ولي 15 دقيقه بعد كه در بزرگراه به سرعت مي راند با ديواره يك پل تصادف كرد و مجروح و دستگير شد.


2005م:ولاديمير پوتين رئيس جمهور وقت روسيه سوم ژانويه 2005 در آستانه ديدار نخست وزير تركيه به همراه 650 روزنامه نگار، صنعتگر و بازرگان از مسکو در پيامي خطاب به مردم تركيه كه بي سابقه توصيف شده است نوشته بود: شما فرصتي بالاتر از عضويت در اتحاديه اروپا پيش روي داريد كه سالها درباره اش به شما امروز و فردا گفته اند، و اين فرصت همانا شريك استراتژيك شدن با روسيه است. شراكت و همكاري ما امكان پذير و براي هر دو ملت سودبخش و مهم است. هر دو ملت به كمك يكديگر نياز دارند.

نخست وزير تركيه و هيات صدها نفري همراه او براي گشودن يك مركز مشترك به مسكو رفته بودند. پوتين قبلا از تركيه ديدن كرده بود.

 

2006م:«مان موهان سينگ» نخست وزير هند ضمن پيامي به مناسبت آغاز سال ميلادي 2006 كه براي نخست وزير چين فرستاد، از دولت پكن خواست كه در شرايط كنوني لازم است كه ميان چين و هند روابط نزديكتر و همكاري و همبستگي استوار برقرار باشد. وي در پيام خود ابراز اميدواري كرده بود كه دولت چين مواد و عوامل اين تحكيم دوستي و همكاري متقابل را به مناسبات جاري تزريق كند. سينگ تاكيد كرده بود كه سال 2006 سال دوستي چين و هند نام گذاري شود و در اين سال اين دو كشور پرجمعيت جهان كه از ظرفيت هاي بسيار برخوردار هستند با اراده و اعتماد خلل ناپذير به تحكيم كامل همكاري ها بپردازند كه مآلا به توسعه و پيشرفت قاره آسيا خواهد انجاميد و به صلح بين المللي كمك خواهد كرد. نخست وزير چين در پاسخ خود به اين پيام قول مساعد داده و از پيشنهاد و ابتكار نخست وزير هند استقبال كرده بود.

 

مان موهان سينگ


2006م:در آستانه آغاز سال ميلادي 2006 كتاب تازه اي تحت عنوان «حالت جنگ: عمليات محرمانه سيا در زمان جورج بوش» در آمريكا انتشار يافته بود كه شرح مواردي از اين عمليات است.

در يك فصل اين كتاب نوشته شده است كه «سيا» در دو سال اول حكومت جورج دبليو بوش 30 عراقي مقيم آمريكا را به آن كشور فرستاد تا اسنادي داير بر ادامه فعاليت هاي اتمي عراق را به دست آورند. يكي از اين سي نفر، بانو دكتر الحداد بود كه يك دكتر متخصص بيهوشي در بيمارستانهاي شهر كليولند (ايالت اهايو) است. وي به عراق رفت و تلاش كرد تا از برادرش كه در برنامه هاي اتمي عراق فعال بود اطلاعات به دست آورد كه برادرش گفته بود بيش از ده سال است كه اين فعاليتها متوقف شده است و دكتر الحداد عينا آنچه را که شنيده بود به «سيا» منعكس كرد. باوجود اين گزارش هاي منفي، اين سازمان اطلاعاتي به كاخ سفيد بهانه لازم را داد تا آن را در كنگره و مقر سازمان ملل (شوراي امنيت) مطرح سازد و دستاويز براي حمله به عراق قرار دهد كه پس از اشغال نظامي عراق در آنجا در باتلاق فرو رفته است و ....

جورج دبليو بوش در دسامبر 2008 از اينکه به استناد گزارش (نادقيق) سازمانهاي اطلاعاتي آمريکا اقدام به تصرف عراق کرد ابراز تاسف کرد.

در يك فصل ديگر اين كتاب به ارسال يك گزارش اشتباهي «سيا» كه از يك مامور ايراني اين سازمان اخذ شده بود اشاره شده است كه باعث كشف گروهي از عوامل اين سازمان در ايران شد كه دستگاه ضد اطلاعاتي ايران آنان را دستگير كرد كه مجازات شدند.

 

***«واسرمن» كاريكاتوريست آمريكايي با ااستفاده از اين فرصت ها و دشواري هاي آمريكا در عراق، كاريكاتوري را که در زير آمده است ترسيم كرده كه دربرخي از روزنامه هاي اين كشور همزمان چاپ شده بود. اين كاريكاتوريست دولت آمريكا را به صورت «عمو سام» در آورده كه از فروشنده، قبلا كالايي (به نام عراق) را خريده و چون از خريد آن پشيمان شده است، كالا (عراق) را به فروشگاه بازگردانيده و دارد آن را به مسئول پس گرفتن كالاي خريداري شده (پنجره ريترنز) مي دهد و دليل پس آوردن آن را بيان مي دارد و مي گويد كه فروشنده به من گفته بود كه استفاده از آن كاري آسان است (كه عملا چنين نبوده و از خريد آن پشيمان است).

 

1642: چارلز يكم پادشاه انگلستان چهارصد سرباز را مامور تصرف پارلمان اين كشور و بيرون راندن نمايندگان كرد. اختلاف چارلز با پارلمان از دوسال پيش كه مجلس حاضر نشده بود پولي را مي خواست در اختيار او بگذارد آغاز شده بود . چارلز در آن سال پارلمان را تعطيل كرد ولي دوباره مجبور به بازگشايي آن شد كه اين بار هم پارلمان حاضر به تصويب پول مورد نظر اونشد و تعطيل كردن خود را هم غير قانوني خواند و اعلام داشت كه دمكراسي تعطيل پذير نيست كه چارلز متوسل به سرباز شد. سرانجام چارلز و پارلمان باهم به توافق رسيدند.

1914: محمد ظاهر به دنيا آمد كه پس از كشته شدن پدر از هشتم نوامبر سال 1933 پادشاه افغانستان شد و تا كودتاي سردار داوودخان اين مقام را برعهده داشت و در سال 2002 پذيرفت كه يك تبعه عادي افغانستان باشد.

1945: ناوآمريكايي « اماني بي» از نوع هواپيمابر بر اثر حمله انتحاري (كاميكازي) يك خلبان ژاپني غرق شد.

1999: پيام آيت الله عظمي روح الله خميني چهاردهم ديماه 1367 در کرملين به ميخائيل گورباچف رهبر وقت شوروي داده شد. در اين پيام، بنيادگذار جمهوري اسلامي ايران به گورباچف اندرز داده بود که فريب مقامات آمريکا را نخورد.

2010: حوزه علميه قم از آيت الله يوسف صانعي (ار روحانيون منتقد) سلب مرجعيت کرد. آيت الله يزدي رئيس جامعه مدرسين حوزه علميه قم گفت که راي جامعه مدرّسين درباره آيت الله صانعي قطعيت دارد. آيت الله صانعي قبلا براي مدتي دادستان کل کشور و از فقهاي شوراي نگهبان بود. در زمان حيات آيت الله خميني بنيادگذار جمهوري اسلامي ايران گفته مي شد که آيت الله صانعي يکي از نزديکان اوست.

2010: مصطفي محمدنجار وزیر کشور (داخله) اخطارکرد که به نيروهاي پليس دستور داده شده است از اين پس هيچگونه مدارا با آشوبگران نکنند و اگر فردي جهت همکاري با اغتشاشگران در تجمعات ظاهر شود فورا دستگير خواهد شد. اشاره وزیر کشور به اغتشاشات، تظاهرات خیابانی است که از ژوئن 2009 (خرداد 1388) و پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهور آغاز شده است.

2010: چند فعال سیاسی که قبلا در جمهوری اسلامی ایران دارای مقام بوده و اینک در خارج از کشور بسر می برند و در زمره مخالفان هستند در بیانیه ای به امضای خود خواستار کناره گیری محمود احمدی نژاد از ریاست جمهوری، برگزاری انتخابات مجدد، لغو نظارت استصوابی و انحلال شورای عالی انقلاب فرهنگی شده اند.

منبع:iranianshistoryonthisday.com



تاريخ : | | نویسنده : mshhamedan |
رپورتاژ
انتخاب جراح بینی - بهترین جراح بینی
شناخت کلی از محصولات فلزی و انواع آن
جشن عروسی
همه چیز درباره جراحی زیبایی بینی
جراحی زیبایی سینه و پروتز
دوربین مداربسته دیجی همکار
آیا گنج یاب ها شبیه فلزیاب و طلایاب هستند؟ - شرکت فلزیاب تیوا
جدیدترین تجهیزات تالار
دوربین مداربسته
چاپ کتاب در یک ماه با هزینه زیر یک میلیون تومان
پاسخ به 7 سوال رایج در مورد عصب کشی دندان
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس
طرز تهیه روغن خراطین
معرفی دینگ و ذکر تفاوت‌ها
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
تحلیل آماری
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
نمایندگی برندها در ایران
روش انتخاب اسباب بازی مناسب کودکان
سامانه جامع مشاغل شهرری

لینک های مفید
آموزش مجازی | تور مسافرتی | خودرو | تور استانبول |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ


.: :.